حرفي از آن هزاران

سه‌شنبه ٢ آذر ،۱۳۸٩

جان تشنه

خدایا جز تو چیزی جان تشنه‌ام را سیراب نمی‌کند.

غیر تو همه هیچ است.

حرفي از آن هزاران
 
 
پنجشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٦

خدا!

چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت به درگاه الهي دير و طاقت فرسا مي‌گذره ولي ۶۰ دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل باد مي‌گذره!

چقدر خنده داره که ۱۰۰ هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد مي‌ريم کم به چشم مي‌آد!

چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد يا کليسا طولاني به نظر مي‌آد اما يه ساعت فيلم ديدن به سرعت مي‌گذره!

چقدر خنده داره که وقتي مي‌خوايم عبادت و دعا کنيم هر چي فکر مي‌کنيم چيزي به فکرمون نمي‌آد تا بگيم اما وقتي که مي‌خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشکلي نداريم!

چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافه مي کشه لذت مي‌بريم و از هيجان تو پوست خودمون نمي‌گنجيم اما وقتي که مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني تر از حدش مي‌شه شکايت مي‌کنيم و آزرده خاطر مي‌شيم!

چقدر خنده داره که خوندن يه صفحه و يا بخش از قرآن يا کتاب مقدس سخته اما خوندن ۱۰۰ صفحه از پرفروش‌ترين کتاب رمان دنيا آسونه!

چقدر خنده داره که سعي مي‌کنيم رديف جلو صندلي‌هاي يک کنسرت يا مسابقه رو رزو کنيم اما به آخرين رديف يک مکان مذهبي مثل کليسا يا مسجد تمايل داريم!

چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان کافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي‌کنيم اما براي بقيه برنامه‌ها رو سعي مي‌کنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجام بديم!

چقدر خنده داره که شايعات روز نامه‌ها رو به راحتي باور مي‌کنيم اما سخنان کتب مقدس و قرآن رو به سختي باور مي‌کنيم!

چقدر خنده داره که همه مردم مي‌خوان بدون اين که به چيزي اعتقاد پيدا کنند و يا کاري در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتي جوکي رو از طريق پيام کوتاه و يا ايميل به ديگران ارسال مي‌کنيد به سرعت آتشي که در جنگلي انداخته شود همه جا را فرا مي‌گيرد اما وقتي که سخن و پيام الهي  رو  مي‌شنويد دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر مي‌کنيد!

خنده داره، اين طور نيست؟!

داريد مي‌خنديد؟

داريد فکر مي‌کنيد؟

اين حرفارو به گوش بقيه هم برسونيد و از خداوند سپاس گذار باشيد که او خداي اعلي و دوست داشتني است.

آيا اين خنده دار نيست که وقتي که مي‌خوايد اين حرفارو به بقيه بزنيد خيلي ها رو از ليست خودتون پاک مي کنيد به دلیل اين که مطمئنيد که اون‌ها به هيچ چي اعتقاد ندارند؟!!!

خنده داره؟ ...... تاسف آوره!

حرفي از آن هزاران
 
 
چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥

جهان سوم

روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دکترای نروژی سوالی مطرح کرد: استاد شما از جهان سوم می‌آیید، جهان سوم کجاست؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبی را فی‌البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می‌کنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کس بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

زنده یاد پروفسور محمود حسابی

حرفي از آن هزاران
 
 
یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٥

هيچ کس!

گاهي آدم چقدر احتياج دارد که هيچ کس نباشد!

حرفي از آن هزاران
 
 
شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

عطش

هر چه او داد به ما نوشيديم
اگر از جام بهشت و گر از باده‌ي مست!
و من امروز غريبانه تر از خواهش عشق
عطش لعل لبش را دارم!

حرفي از آن هزاران
 
 
دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

دانش

تا بدانجا رسيد دانش من

كه بدانم همي كه نادانم

 

حرفي از آن هزاران
 
 
یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

ياد

هر چيز به اندازه ارزشش در ياد می‌ماند.

بگذاشتيَم، غم تو مگذاشت مرا

                     حقا كه غمت از تو وفادارتر است

حرفي از آن هزاران
 
 
پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

زندگی

يک چند به کودکي به اســتاد شديم
يک چند به استادي خود شاد شديم

پايان سخن شـنو که ما را چه رسـيد
از خــــاک بر  آمديم  و بر بــــاد شديم

حرفي از آن هزاران
 
 
دوشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥

نوشدارو

اي نشسته با خيال عشق،

                                   شيرين!

سر در گريبان رؤيايي خويش

فرهاد را درياب

كه از مجنون

                گذشته است …

 

سر فراز دار و

                 به نام عشق

تيشه بردار و

حصار سنگي فرهاد را بشكن

 

در قعر تاريك چاه دلتنگي

بيژن خسته

در چله خواب توست …

 

سياوش وار او

از جنگل آتش گذشته است

و سحر نجابت دستان تو

التيام زخمهاي عتيق اوست …

 

تا زمان از عشق هم

برنگذشته است

                     بشتاب

ترسم كه

            ديريابي

 

حرفي از آن هزاران
 
 
شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥

بدون شرح

اگـر با ديگـرانـش بـود ميـلـی
چرا جام مرا بشکست ليلی!

حرفي از آن هزاران
 
 
دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤

Nothing Seek, Nothing Find

چندي پيش داخل ايستگاه مترو ديدم پشت لباس يک نفر اين جمله نوشته شده «Nothing Seek, Nothing Find»! اين جمله زيبا چند روز فکرم را مشغول کرده بود. واقعاً جز در مواردي نادر و اتفاقي که يک اتفاق باعث پيدايش چيزي شده در همه موارد تا بشر به دنبال چيزي نبوده، چيزي نيافته است. تمام علوم در پي تلاش بشر براي رفع مشکلاتش به وجود آمده و پيشرفت کرده است. اگر انسان آرزوي پرواز نداشت آيا هرگز اين دشوار عملي مي‌شد؟ اصلاً معني و مفهوم نظريه پردازي همين است. به عنوان نمونه زماني که نظريه اتمي مطرح شد، دانش و امکانات روز در حدي نبود که بتوان رفتار اتمها را مشاهده کرد فقط بشر به دنبال شناخت اسرار ماده بود. تا زماني که نظريه و نظريه‌پردازي در علوم جدي گرفته نمي‌شد و بيشتر علوم بر پايه مشاهدات بودند سرعت پيشرفت علم بسيار کند بود ولي با جدي گرفته شدن نظريه و نظريه پردازي از حدود دو قرن پيش سرعت رشد و پيشرفت علوم فزوني گرفت و روز به روز بيشتر شد. شايد بتوان گفت که پيشرفت علوم در ده سال اخير به اندازه دهها سال گذشته بوده است و اين حاصل گشتن به دنبال مجهولات، پاسخ نيازها و رفع موانع است. بينديشيم، بخواهيم، بجوييم.
ليس للانسان الا ما سعي

حرفي از آن هزاران
 
 
سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤

خدايا!

خدايا يک نفس ما را به حال خويشتن مگذار
                                                          و
                                                          پي در پي ز جام علم و حلم و عقل و عشق خويش
                                                          در ما ريز و جـان خسـته و بي روح ما را کبـريايي کن

حرفي از آن هزاران
 
 
دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤

هو العزيز

نام نيکويت که رحمـن و رحيـمي زينت است
نامـه‌هـاي اهــل معنـا را چـو دُرهـا اي عـزيــز

بسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم

شــرق و غــرب عـالـم از آنِ تـو و پيــدا در آن
آيـت لـطـف تـــو و رخســـار زيبــــا اي عـزيــز

 ... وَ لله الَمشرِقُ وَ المَغربُ فَاينَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ...
بقره ۱۱۵

علـم تـو واقف به هر جـزء از جهـان و کائنـات
واسعي تـو، وسعتي ده جان ما را اي عـزيـز

 ... اِنَّ اللهَ وَاسِعٌ عَليمٌ
بقره  ۱۱۵

علــم را نــوري نهـادي در دل يــاران خويــش
در دل ما نِـه به لطفت علم و معنا اي عـزيــز

العِلم نور يَقذِفه الله فِى قَلب مَن يَشاء
حدیث شریف (المسترشد الطبرى، ۹ و بحار، ج ۱، ص  (۲۲۵

چـون تفـکـر در جهـان ره سوي بـالا مي‌بــرد
فــکــر مــا را سـوي بــالا راه بنــما اي عـزيــز

 … وَ يتَفَکَّرُونَ فِي خَلقِ السَماواتِ وَ الاَرضِ رَبَّنا مَا خَلَقتَ هذا بَاطِلا ...
آل عمران  ۱۹۱

خَشيـتِ تـو در دل عالِـم دو صـد چنـدان بـود
کي شناسد جـاهل از تو ذات والا اي عـزيــز

 ... اِنَّما يخشَي اللهَ مِن عِبادِهِ العُلَماء ...
فاطر ۲۸

چـون تـوکـل بر تـو اي ذات منـزه کافي است
ما تـوکـل بــر تــو بنــهاديــم تنـــها اي عـزيــز

 ... وَ مَن يتَوَکَّل عَلَي اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ ...
طلاق  ۳

 
حرفي از آن هزاران
 
 
دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤

توحيد

اي همـه جـان مـن جـان و دلـم بـرده‌ای

جـان به لب آمد بيـا اي که دلـم بـرده‌ای

 

لب به سخن وا کنم مدح تو گويم همی

از سخنــم جــز ثنــا ذکــر دگـــر بـــرده‌ای

 

مـدح و ثنـاي تو را جـان و دلم آشناست

دل تـو کنــي آشــنا غيــر تــو را بــرده‌ای

 

 

حرفي از آن هزاران
 
 
یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

پرتوی از نور (خاطره)

بهمن ماه سال 1369 بود* و يک سالي از قبوليم در دانشگاه مي‌گذشت. به جهت مسايل و اتفاقاتي خيلي نگران و مستأصل بودم. بعد از ظهر بود و در اتاق خوابگاه تنها بودم. با اينکه فرداي آن روز امتحان مهمي داشتم و بايد درس مي‌خواندم از فرط نااميدي خوابم برد. خواب ديدم يکي از اساتيد گروه که فرد مؤمني هم بود به خانه ما آمده و دارد با صدايي بسيار بسيار زيبا قرآن مي‌خواند. من رفتم وضو بگيرم که بروم پيش ايشان و به تلاوت آيات گوش کنم. قبل از اينکه وارد اتاقي که ايشان در آن بودند بشوم بيدار شدم و آخرين جمله‌ يا بخشي از آيه را که ايشان داشتند تلاوت مي‌کردند يادم ماند «اللهُ واسعٌ عليم»! اول که بيدار شدم فکر کردم شايد راديو روشن بوده و من صداي آن را مي‌شنيده‌ام ولي ديدم اتاق کاملاً ساکت است و کسي هم در آنجا نيست. رفتم و جمله فوق را يادداشت کردم. فکر کردم از قرآن باشد ولي نتوانستم آن را از کشف‌الايات پيدا کنم. گفتم هر چند ممکن است جمله‌اي از قرآن نباشد ولي جمله زيبايي است. از آن لحظه بسياري از مشکلاتم حل شد و از اين بابت خيلي خوشحال بودم. چند ماه بعد يک بار که در حال خواندن قرآن بودم ناگهان به همان جمله رسيدم با همان اعراب گذاري! تنم لرزيد. حتي اگر اين جمله را به من مي‌دادند نمي‌توانستم آن را صحيح اعراب گذاري کنم! بعد از آن متوجه شدم که اين جمله در هفت جاي قرآن آمده است (بقره 115، بقره 247، بقره 261، بقره 268، آل عمران 73، مائده 54 و نور 32)!

التماس دعا

* دقيقاً يکشنبه 7 بهمن 1369، 10 رجب 1411 زادروز امام محمد تقي (ع)

 

  

حرفي از آن هزاران
 
 
شنبه ۳ دی ،۱۳۸٤

 

دل گرچه در اين باديه بسيار شتـافت
يک موي ندانست ولي موي شکافت

انـدر دل مــن هــزار خورشيـد بتـافت
آخــــر بـه کمــــال ذره‌اي راه نيــافت

حرفي از آن هزاران
 
 
یکشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٤

دلتنگي

من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می‌بينم بد آهنگ است ...!!

صدايی مرا می‌خواند!
بايد بروم ...!!

 

حرفي از آن هزاران
 
 
دوشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٤

دير!

چه وقت برای چه کاری دير است؟

حرفي از آن هزاران
 
 
جمعه ٦ آبان ،۱۳۸٤

يک نظريه

من اعتقاد دارم که تمام سيستم‌هاي موجود در جهان در مقياسهاي مختلف تکرار مي‌شوند. مثلاً سيستم گردش سيارات به دور خورشيد، گردش اقمار به دور سيارات و ... تا گردش الکترون به دور هسته همگي از يک الگو تبعيت مي‌کنند ولي در مقياسهايي بسيار متفاوت. اين الگو به احتمال زياد در کهکشانها و مجموعه‌هاي بزرگتر هم جاري است همچنان که انتظار مي‌رود در ذرات کوچکتر از اجزاي اتم جاري باشد. اين يک نمونه بود. نمونه‌هاي بسياري موجود و قابل تصور است. مثلاً سيستم‌هاي اقتصادي، اجتماعي، حکومتي و ...
نظرات ارزنده شما اين بحث را تکميل مي‌کند.

حرفي از آن هزاران
 
 
سه‌شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٤

تأثير حکومتها بر پيشرفت جوامع!

حکومتها تا چه ميزان بر پيشرفت جوامع تأثيرگذار هستند؟
مقايسه جوامعي چون آلمان بعد از شرقي و غربي شدن و کره پس از شمالي و جنوبي شدن پاسخي آشکار و بدون شرح بر سوال فوق است.

حرفي از آن هزاران
 
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

مطالبي که با حروف ایتالیک نوشته شده‌اند نقل قول می‌باشند.


دوستان

 از سرزمين شمالی
 یک جرعه زندگی


پرشين‌بلاگ